الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
226
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
( إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ - 10 / احزاب ) . سُفَالَة الرّيح : جهت پائين و آغاز وزش باد . و عُلَاوة الرّيح : عكس آن است يعنى به سويى كه باد مىوزد ، و جريان دارد . السِّفْلَة من النّاس : از فرومايگان مردم ، مانند ، دون و پست . أَمْرُهُم في سَفَال : ( كارشان در ركود و پستى است ) . سفن : السَّفَن : تراشيدن پوست و ظاهر چيزى ، مثل تراشيدن چوب و چرم و پوست . سَفَنَ الرِّيحُ التُّرَابَ عن الأرض : باد خاك را از سطح زمين بر كند . شاعر گويد : فَجَاءَ خَفِيّاً يَسْفِنُ الأرضَ صدرُه . يعنى : به آرامى وزيد و سينهاش زمين را تراشيد . السَّفَن لفظا مثل - النّقض - است ، يعنى آنچه كه تراشيده شده . واژه - سَفَن - به چرم دسته شمشير و آهنى كه چيزى را مىتراشد نيز اطلاق شده و به اعتبار شكافتن و تراشيدن كه در معنى - سَفْن - است ، كشتى را نيز سَفِينَة ناميدهاند كه سينهء آب دريا را مىشكافد . خداى تعالى گويد : ( أَمَّا السَّفِينَةُ - 79 / كهف ) سپس معنى اين واژه تعميم يافته و هر مركوب خوشخرام و راهوارى را هم سفينة گفتهاند . سفه : السَّفَه : خفّت و سبكى در بدن ، و از اين معنى است كه مىگويند : زِمَامٌ سَفِيه : دهانه و مهار لرزان « 1 » . و - ثوب سَفِيه : لباس بد بافت .
--> ( 1 ) عبارت متن يعنى ( زمام سفيه ) به صورت ( ناقه سفيه الزّمام ) نيز آمده است يعنى شترى كه دهانهاش به گردنش آويخته شده و به آرامى حركت مىكند و در واقع سبك رو است و از باب ( تفعّل ) اين واژه عبارت .